نوروزتان پیروز هر روزتان نوروز !

نوروز عید بزرگ باستانی را به همه جهانیان تبریک میگوییم و آرزویی سالی سرشار از موفقیت برکت و بهترین ها را برای همه دوستان داریم. ایدون باد ایدون ترج باد.
شاد زیوید
دیر زیوید
تا زیوید به کامه زیوید!

Download Accelerator Plus v8.1.0 incl.Crack
|
Download Accelerator Plus v8.1.0 incl.Crack | |
|
Download Accelerator Plus (DAP) is the world's leading download manager, allows you to download up to 300% faster* with increased reliability, resume support and errors recovery. It searches for mirror sites that most effectively serve your downloads through multiserver connections for optimal utilization of dial-up or broadband connections. DAP automatically recovers from shutdowns, lost connections, and other errors. It is fully integrated into Netscape, Internet Explorer, and Opera, Mozilla/Firefox and offers a toolbar for Internet Explorer with a links catcher and a highlighter, providing the best possible performance from ANY Internet connection (dial-up, cable, DSL / ADSL, T1 etc.), allowing a Faster and more Reliable download experience. It features auto-hang-up after downloading, proxy settings, scheduling, and a unique AlwaysResume service.
DAP Features: Download www.freshwap.com_dap.incl.Crack.rar Password : www.freshwap.com |
مهرگان
مهرگان جشن بزرگ ایرانیان باستان
در میان جشنهای ایرانیان باستان مهرگان از آن دسته جشن هایی است که با شکوه هر چه بیشتر بر پا می شده و می توان گفت که پس از نوروز این جشن بزرگترین جشن ایرانی بوده است. در ايران باستان كه هر سال به دوازده ماه سى روزه تقسيم مى شده پنج روز به نام پنجه به پايان ماه اسفند افزوده مى گرديد و هر چهار سال يكبار شش روز افزوده مى شد كه آن به سال سال كبيسه گفته می شده است .در ماههاى سى روزه هر روز نام ویژه ای داشته كه دوازده نام از آن را امروزه ما به نام ماه هاى ايرانى که همان فروردين و ارديبهشت و خرداد و... میشناسيم و می ناميم و به كار مى بريم یکی شدن نام روز و ماه را ايرانيان از گذشته هاى دور جشن مى گرفتند مانند ۱۹ فروردين كه روز فروردين از ماه فروردين بود به نام فروردينگان و دوم ارديبهشت را كه روز ارديبهشت بود به علت یکی شدن با ماه ارديبهشت به نام ارديبهشتگان و چهارم خرداد را كه روز خرداد از ماه خرداد بود به نام خردادگان مى ناميدند و در اين روزها به سرور و شادمانى مى پرداختند.
در ايران باستان هر ماه سى روز بود ولی در گاهنامه كنونى ايران شش ماه نخست سال سى و يك روز است بنابراين روز مهر كه در ماه فروردين برابر شانزدهم فروردين است، در ماه مهر با توجه به آنچه گفته شد شش روز به جلو مى آيد و روز مهر در ماه مهر برابر دهم مهرماه است.اين جشن مانند جشن نوروز شش روز بود .بنا به گاهنامه كنونى جشن مهرگان از آغاز روز دهم ماه مهر آغاز مى شود و به روز رام از ماه مهر كه شانزدهم مهرماه است پايان مى پذيرد.
گذشته از اين بنا به گفته شاهنامه روز پیروزى كاوه بر ضخاك نيز چنین روزی بوده است بر این پایه این روز از ارزش تاریخی اساطیری نیز برخوردار است و چون اين جشن ريشه در دوران اساطيرى و حماسى ايران دارد تاريخ درست آن را نمى توان روشن نمود ولى بی گمان مانند نوروز چندين هزاره را پشت سر نهاده است.
از سوی دیگر بنا به باور ايرانيان باستان نخستين زن و مرد آريايى به نام «مشيه و مشيانه» در چنين روزى به خواست پروردگار از گونه گياهى به گونه آدمى درآمدند. مشيه و مشيانه بنا به گفته «بُندَمش» به صورت دو ساقه ريواس همسان و همتا و هم بالا از زمين روئيده بودند. در چنين روزى آن دو ساقه ريواس به خواست خداوند از حالت گياهى درآمده و شكل انسانى به خود گرفتند.
جشن مهرگان براى همه مردم به ويژه كشاورزان ارزش ویژه ای داشته. چون در آغاز پاييز آنان غلات و حبوبات و ميوه هاى خود را برداشته و دوران آرامش را در پيش داشتند، بر این پایه در اين روز به سپاسگزارى پروردگار جهان مى پرداختند. به هر روی جشن مهرگان كه روز دهم مهر با توجه به گاهنامه كنونى ايران است جشن پيروزى داد، پيروزى كاوه بر ضحاك و زايش نخستين زن و مرد آريايى (مشيه و مشيانه) و جشن برداشت محصول جشن پيروزى داد، پيروزى كاوه بر ضحاك و زايش نخستين زن و مرد آريايى (مشيه و مشيانه) و جشن برداشت محصول كشاورزى و ميوه ها و جشن برابرى روز و شب و آرامش كشاورزان است چون در اين فصل سال ميوه های درختى و زمينى و غلات و حبوبات و غيره برداشت شده است.
در خوان ویژه مهرگان سينى ميوه اى است که انگور و انار و به و گلابى و ترنج و سيب و سنجد در آن دیده میشود.آجیل ویژه این روز نیز در خوان مهرگان در کنار سبزه و مجمر آتش دیده می شود.ترازو نیز به نشانهء داد در این خوان به چشم میخورد و گاهی هفت گونه حبوبات مانند ماش و عدس و لوبیا ونخود به نشان برداشت گذشته و کاشت آینده به این خوان می افزایند.
امروزه در ایران در روستاهای زرتشتی مردم پنج روز را جشن می گیرند و حلواهای گوناگونی مانند حلوای شکری و برنجی و نان روغنی برای این جشن آماده میکنند.یکی دیگر از خوراکهای ویژه این جشن گوشت بریان شده گوسفند است.
درروز پایانی جشن همه مردم روستا هنگام بامداد در کنار سرچشمه آن روستا گرد هم می آیندو سالخورده ترین فرد یاد درگذشتگان رو گرامی میدارد.
سپس با ساز و دهل از آنجا به سوی روستا روانه میشوند و بيرون هر خانه ای که می رسند ، نیاکان آن خانه را تا هفت نسل گذشته نام می برند و خدابيامرزی می دهند. درب خانه رابانوی خانه باز می کند ، همه با ساز و دف داخل خانه می شوند و در آنجا می ايستند و بانوی خانه با دادن آينه و گلاب و نقل و شيرينی به همه ، برای گرامی داشت جشن مهرگان ، آجيل ویژه ای هم به يکی از اين اشخاص ميدهد که دستمال بزرگی به نام چادر شب به کمر خودش بسته است .
این گروه به همه خانه ها می روندو اين آجيل ها را می گيرند. در هر بار کسی که در خانه مانده بوده با گروه همراه ميشود و اين کار تا زمانی که به آتشکده روستا برسند ادامه پيدا می کند. سپس اهالی در آتشکده روستا گرد هم می آیند و در هنگام نيايش ، هزينه ای به آتشبان روستا می دهند.
اين کار را برای پاسداری از اين روشنايی يا مهر روستا می کنند تا در يک سال آينده مهر را در روستای خود پايدار داشته باشند. آجيلی را هم که از هر خانه ای گرفتند به باشندگان می دهند. اين به گونه ای خيراتی است که به همه مردم روستا داده می شود .
قدرت
آن سوی پنجره
آن سوي پنجره
در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند . يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . تخت او در كنار تنها پنجره اتاق بود . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد . آن ها ساعت ها با يكديگر صحبت مي كردند ؛ از همسر ، خانواده ، خانه ، سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي زدند .
هر روز بعد از ظهر ، بيماري كه تختش كنار پنجره بود ، مي نشست و تمام چيزهايي كه بيرون از پنجره مي ديد ، براي هم اتاقيش توصيف مي كرد .بيمار ديگر در مدت اين يك ساعت ، با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون ، روحي تازه مي گرفت .
مرد كنار پنجره از پاركي كه پنجره رو به آن باز مي شد مي گفت . اين پارك درياچه زيبايي داشت . مرغابي ها و قو ها در درياچه شنا مي كردند و كودكان با قايق هاي تفريحي شان در آب سرگرم بودند . درختان كهن منظره زيبايي به آن جا بخشيده بودند و تصويري زيبا از شهر در افق دور دست ديده مي شد. مرد ديگر كه نمي توانست آن ها را ببيند چشمانش را مي بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي كرد و احساس زندگي مي كرد.
روز ها و هفته ها سپري شد .
يك روز صبح ، پرستاري كه براي حمام كردن آن ها آب آورده بود ، جسم بيجان مرد كنار پنجره را ديد كه در خواب و با كمال آرامش از دنيا رفته بود . پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست كه آن مرد را از اتاق خارج كنند .
مرد ديگر تقاضا كرد كه او را به تخت كنار پنجره منتقل كنند . پرستار اين كار را برايش انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد ، اتاق را ترك كرد .
آن مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بياندازد . حالا ديگر او مي توانست زيبايي هاي بيرون را با چشمان خودش ببيند .
هنگامي كه از پنجره به بيرون نگاه كرد ، در كمال تعجب با يك ديوار بلند آجري مواجه شد
×××
مرد پرستار را صدا زد و پرسيد كه چه چيزي هم اتاقيش را وادار مي كرده چنين مناظر دل انگيزي را براي او توصيف كند ؟
پرستار پاسخ داد : (( شايد او مي خواسته به تو قوت قلب بدهد . چون آن مرد اصلأ نابينا بود و حتي نمي توانست اين ديوار را ببيند .))
1 ساعت
يك ساعت ويژه
مردي ديروقت ‚ خسته از كار به خانه برگشت. دم در پسر پنج ساله اش را ديد كه در انتظار او بود.
سلام بابا ! يك سئوال از شما بپرسم؟
- بله حتمآ. چه سئوالي؟
- بابا ! شما براي هرساعت كار چقدر پول مي گيريد؟
مرد با ناراحتي پاسخ داد: اين به تو ارتباطي ندارد. چرا چنين سئوالي ميكني؟
- فقط ميخواهم بدانم.
- اگر بايد بداني ‚ بسيار خوب مي گويم : 20 دلار
پسر كوچك در حالي كه سرش پائين بود آه كشيد. بعد به مرد نگاه كرد و گفت : ميشود 10 دلار به من قرض بدهيد ؟
مرد عصباني شد و گفت : اگر دليلت براي پرسيدن اين سئوال ‚ فقط اين بود كه پولي براي خريدن يك اسباب بازي مزخرف از من بگيري كاملآ در اشتباهي‚ سريع به اطاقت برگرد و برو فكر كن كه چرا اينقدر خودخواه هستي. من هر روز سخت كار مي كنم و براي چنين رفتارهاي كودكانه وقت ندارم.
پسر كوچك‚ آرام به اتاقش رفت و در را بست.
مرد نشست و باز هم عصباني تر شد: چطور به خودش اجازه مي دهد فقط براي گرفتن پول از من چنين سئوالاتي كند؟
بعد از حدود يك ساعت مرد آرام تر شد و فكر كرد كه شايد با پسر كوچكش خيلي تند و خشن رفتار كرده است. شايد واقعآ چيزي بوده كه او براي خريدنش به 10 دلار نياز داشته است. به خصوص اينكه خيلي كم پيش مي آمد پسرك از پدرش درخواست پول كند.
مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد.
- خوابي پسرم ؟
- نه پدر ، بيدارم.
- من فكر كردم شايد با تو خشن رفتار كرده ام. امروز كارم سخت و طولاني بود و همه ناراحتي هايم را سر تو خالي كردم. بيا اين 10 دلاري كه خواسته بودي.
پسر كوچولو نشست‚ خنديد و فرياد زد : متشكرم بابا ! بعد دستش را زير بالشش برد و از آن زير چند اسكناس مچاله شده در آورد.
مرد وقتي ديد پسر كوچولو خودش هم پول داشته ‚ دوباره عصباني شد و با ناراحتي گفت : با اين كه خودت پول داشتي ‚ چرا دوباره درخواست پول كردي؟
پسر كوچولو پاسخ داد: براي اينكه پولم كافي نبود‚ ولي من حالا 20 دلار دارم. آيا مي توانم يك ساعت از كار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بياييد؟ من شام خوردن با شما را خيلي دوست دارم ...
سخاوت
سخاوت
پسر بچه اي وارد بستني فروشي شد و پشت ميزي نشست. پيشخدمت يك ليوان آب برايش آورد. پسر بچه پرسيد: (( يك بستني ميوه اي چند است؟ )) پيشخدمت پاسخ داد : (( 50 سنت )) . پسر بچه دستش را در جيبش برد و شروع به شمردن كرد . بعد پرسيد : (( يك بستني ساده چند است ؟ ))
در همين حال ، تعدادي از مشتريان در انتظار ميز خالي بودند و پيشخدمت با عصبانيت پاسخ داد: 35 سنت
پسر دوباره سكه هايش را شمرد و گفت : لطفأ يك بستني ساده
پيشخدمت بستني را آورد و به دنبال كار خود رفت.
پسرك نيز پس از خوردن بستني پول را به صندوق پرداخت و رفت
وقتي پيشخدمت بازگشت از آنچه ديد شوكه شد. آنجا در كنار ظرف خالي بستني، 2 سكه 5 سنتي و 5 سكه 1 سنتي گذاشته شده بود. براي انعام پيشخدمت
